المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

365

مروج الذهب ( فارسى )

را كه مردى صاحب راى و زرنگ بود مخفيانه مأمور كرد كه با ما نخواهى بيكى از دربندها آيد و با لوازم شايسته فرود آيد و جماعتى همراه او بود و چون بنزد وليد آمد گفت كه از خاصان شاه بوده و بواسطه قصه بى اساسى بر او خشم گرفته و ميخواسته خونش بريزد و او فرارى شده و دل به مسلمانى داده است و بدست وليد مسلمان شد و به او تقرب يافت و بنشان خير خواهى و صميميت از روى نوشته‌هائى كه همراه داشت وصف دفينه‌ها در آن بود در دمشق و ديگر شهرهاى اسلام چند دفينه استخراج كرد و چون وليد اين اموال و دفينه‌ها را بديد حريص شد و طمعش قوت گرفت آنگاه خادم رومى به دو گفت « اى امير مؤمنان اموال و جواهر و دفينه‌هاى شاهان در جاهاى دور است » و چون وليد توضيح خواست گفت « اموال جهان زير مناره اسكندريه است زيرا اسكندر اموال و جواهر شداد بن عاد و ملوك عرب مصر و شام را بدست آورد و براى آن زير زمين راهروها ساخت و طاقها زد و سردابها كرد و همه ذخاير را از طلا و نقره و جواهر آنجا نهاد و مناره را روى آن بنا كرد كه ارتفاع آن هزار ذراع بود و بالاى آن آئينه‌اى بود و ديدبان‌ها اطراف آن نشسته بودند و چون دشمن به دريا نمودار ميشد كسانى را كه نزديك بودند صدا ميزدند و پرچمها بلند ميكردند تا كسانى كه دور بودند ببينند و مردم را خبر كنند و به شهر اعلام خطر كنند و دشمن سوى آنها راه نتواند يافت » وليد سپاه و كسانى از معتمدان خويش را همراه خادم بفرستاد و يك نيمه مناره را از بالا ويران كرد و آئينه برداشته شد و مردم اسكندريه و جاهاى ديگر بفغان آمدند و بدانستند كه اين نيرنگيست كه در كار مناره كرده‌اند و چون خادم از شيوع قضيه خبر يافت و بدانست كه بوليد نيز خواهد رسيد و او نيز كار خود را انجام داده بود شبانه در كشتىاى كه آماده كرده بود و با گروهى در اين باره توافق داشته بود فرار كرد كه نيرنگ وى انجام شده بود . مناره به همان وضع كه گفتيم تا وقت حاضر يعنى بسال سيصد و سى و دو بجاست در اطراف مناره